عملیات خشم کور

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد؛ در حالی که تجربه سیاسی دونالد ترامپ همواره با غافلگیری و بازگشت‌های غیرمنتظره همراه بوده، جنگ اخیر علیه ایران به‌گونه‌ای پیش رفته که حتی این الگوی رفتاری را نیز با چالش مواجه کرده است. به‌نظر می‌رسد این درگیری، نه‌تنها مسیر دوره دوم ریاست‌جمهوری او را تغییر دهد، بلکه می‌تواند بنیان‌های قدرت سیاسی‌اش را نیز تضعیف کند.

براساس سرمقاله «اکونومیست»، این جنگ سه مزیت کلیدی ترامپ را هدف قرار داده است: توانایی او در شکل‌دهی به روایت واقعیت، استفاده بی‌امان از اهرم فشار، و تسلط بر حزب جمهوری‌خواه. در شرایط عادی نیز انتظار می‌رفت این مؤلفه‌ها پس از انتخابات میان‌دوره‌ای تضعیف شوند، اما جنگ، این روند را تسریع کرده است.

نخستین چالش، شکاف میان روایت‌سازی سیاسی و واقعیت میدانی است. ترامپ تلاش کرده این‌گونه القا کند که در تقابل با ایران به موفقیت دست یافته، اما تحولات جنگی تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌دهد. در حالی که زیرساخت‌های ایران هدف حملات قرار گرفته، ساختار حاکمیتی کشور همچنان پابرجاست و توان عملیاتی آن از بین نرفته است. حتی موضوع مواد هسته‌ای نیز همچنان به‌عنوان یک متغیر تعیین‌کننده باقی مانده است.

در همین حال، ایران با تمرکز بر حوزه انرژی، جبهه‌ای موازی گشوده که آثار آن در بازارهای جهانی به‌وضوح قابل مشاهده است. محدودیت‌ها در مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز و نگرانی‌ها درباره امنیت زیرساخت‌های انرژی منطقه، به افزایش قابل‌توجه قیمت نفت در بازارهای جهانی منجر شده است. عبور قیمت نفت برنت از مرز ۱۱۰ دلار در هر بشکه، نشان‌دهنده آن است که بازارها این تقابل را صرفا یک درگیری نظامی محدود نمی‌دانند، بلکه آن را تهدیدی برای امنیت انرژی جهان تلقی می‌کنند.

در چنین شرایطی، گذر زمان لزوما به نفع واشنگتن نیست. توان هوایی آمریکا و متحدانش، به‌تدریج با محدودیت اهداف مؤثر یا منابع دفاعی مواجه می‌شود، در حالی که ایران همچنان از ابزارهایی مانند پهپادها و ظرفیت‌های نامتقارن برخوردار است. هرگونه اختلال مستمر در تردد نفتکش‌ها، می‌تواند فشار بر اقتصاد جهانی را افزایش دهد و هزینه‌های این جنگ را برای طرف مقابل بالا ببرد.

دومین محور، کاهش کارآیی اهرم فشار آمریکا است. در سال‌های گذشته، متحدان واشنگتن به رفتارهای سخت‌گیرانه این کشور عادت کرده‌‌بودند و اکنون نشانه‌هایی از مقاومت در برابر این فشارها دیده می‌شود. درخواست آمریکا از متحدان برای مشارکت در بازگشایی مسیرهای دریایی، با استقبال چندانی مواجه نشد و این موضوع نشان داد که اجماع‌سازی بین‌المللی برای واشنگتن دشوارتر از گذشته شده است.

در مقابل، ایران تلاش کرده با ایجاد اهرم‌های متقابل، موازنه را تغییر دهد. ارسال سیگنال‌هایی مبنی بر تأمین امنیت کشتی‌های کشورهای همسو، نشان می‌دهد که تهران از دسترسی به مسیرهای انرژی به‌عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده می‌کند. در چنین سناریویی، حتی اگر آمریکا خواهان کاهش تنش باشد، استمرار فشار در حوزه انرژی می‌تواند ابتکار عمل را در دست ایران نگه دارد.

بر همین اساس، در صورت تداوم درگیری، احتمال طرح مطالباتی فراتر از وضعیت پیش از جنگ وجود دارد؛ از جمله کاهش تحریم‌ها یا تغییر در آرایش نظامی آمریکا در منطقه. این موضوع، تصمیم‌گیری برای واشنگتن را پیچیده‌تر می‌کند، به‌ویژه اگر نشانه‌های رکود اقتصادی یا افت بازارهای مالی نیز ظاهر شود.

سومین عامل، تاثیر جنگ بر سیاست داخلی آمریکا و موقعیت ترامپ در حزب جمهوری‌خواه است. او با وعده کاهش هزینه‌های خارجی و مهار تورم به قدرت رسید، اما جنگ، هر دو محور را تحت فشار قرار داده است. افزایش قیمت سوخت و تلفات انسانی، به‌تدریج حمایت سیاسی از این رویکرد را کاهش داده و حتی در میان جریان‌های نزدیک به او، نشانه‌هایی از نارضایتی دیده می‌شود.

در پشت صحنه، برخی جمهوری‌خواهان نیز نسبت به نبود راهبرد مشخص در قبال ایران انتقاد دارند. این وضعیت می‌تواند بر نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای تاثیر بگذارد و موقعیت سیاسی ترامپ را تضعیف کند. کاهش نفوذ او در حزب، به‌معنای محدودتر شدن قدرت مانور در داخل و خارج خواهد بود.

در صورت طولانی شدن جنگ و تداوم قیمت‌های بالای انرژی، احتمال دارد دولت آمریکا به‌دنبال راه‌های جایگزین برای نمایش قدرت یا کسب دستاورد سیاسی باشد. با این حال، حتی در صورت توقف فوری درگیری‌ها، بازگشت بازار انرژی و حمل‌ونقل جهانی به وضعیت عادی زمان‌بر خواهد بود و نااطمینانی همچنان ادامه می‌یابد.

این جنگ نه‌تنها یک رویارویی نظامی، بلکه آزمونی برای جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل است. تضعیف موقعیت واشنگتن می‌تواند به سود رقبایی مانند چین و روسیه تمام شود و روند فرسایش ائتلاف‌های غربی را تسریع کند.

در داخل آمریکا نیز، افزایش تنش‌های سیاسی و فشار بر نهادهایی مانند بانک مرکزی یا رسانه‌ها،می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منجر شود. در چنین فضایی، اگر رئیس‌جمهور آمریکا نتواند دستاوردی ملموس از این جنگ ارائه دهد، پیامدهای آن صرفا به عرصه سیاست خارجی محدود نخواهد ماند.

برآیند این تحولات نشان می‌دهد که جنگ با ایران، برخلاف برخی برآوردهای اولیه، نه یک اقدام سریع و کم‌هزینه، بلکه بحرانی پیچیده و فرسایشی است؛ بحرانی که می‌تواند موازنه قدرت را تغییر داده و حتی برای آغازکننده آن، هزینه‌های پیش‌بینی‌ نشده‌ای به همراه داشته باشد.