آزمون اراده‌ها

تقریبا همزمان در آن سوی خلیج‌فارس نیز تنش‌ها ادامه داشت. سامانه‌های پدافندی عربستان موجی از پهپادها را که به سمت میدان نفتی شیبه – یکی از بزرگ‌ترین میادین نفتی این کشور – پرتاب شده بود، رهگیری کردند. همچنین در بحرین، یک تاسیسات مهم آب‌شیرین‌کن هدف حمله قرار گرفت. مقام‌های بحرینی اعلام کردند که این حمله خساراتی بر جای گذاشته اما تامین آب مختل نشده است.

این مجموعه تحولات نشان می‌دهد درگیری‌ای که از ۲۸ فوریه (۹ اسفند) با حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، اکنون وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ مرحله‌ای که در آن علاوه بر اهداف نظامی، زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی نیز در معرض فشار قرار گرفته‌اند.

در روزهای نخست جنگ، برخی تحلیلگران در غرب تصور می‌کردند که درگیری ممکن است به سرعت پایان یابد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز در اظهارات اولیه خود گفته بود که ممکن است ایران در مدت کوتاهی وارد توافقی سیاسی شود. با این حال تحولات میدانی در روزهای بعد نشان داد که چنین سناریویی چندان واقع‌بینانه نبوده است.

بازارهای جهانی انرژی نیز بلافاصله به این تحولات واکنش نشان دادند. قیمت نفت پس از آغاز معاملات هفته جدید از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرد و برخی موسسات مالی بین‌المللی هشدار دادند که ادامه جنگ می‌تواند قیمت‌ها را حتی به سطوح بسیار بالاتری برساند. در برخی برآوردها گفته شده اگر درگیری تا پایان ماه مارس ادامه یابد، قیمت نفت ممکن است به حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد.

در چنین شرایطی، با گذشت بیش از یک هفته از آغاز درگیری‌ها، تصویر جنگ به تدریج تغییر کرده است. عملیات نظامی در هر دو سوی درگیری توانسته برخی اهداف میدانی را محقق کند، اما طرفین هنوز به دستاورد سیاسی تعیین‌کننده‌ای نرسیده‌اند. همین موضوع باعث شده جنگ بیش از پیش به یک رقابت فرسایشی تبدیل شود؛ رقابتی که در آن توان تحمل فشار اقتصادی و زیرساختی اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

به نوشته اکونومیست، جنگ اکنون بیش از آنکه صرفا یک نبرد نظامی باشد، به «آزمون اراده» میان ایران و رقبایش تبدیل شده است؛ آزمونی که در آن توان تاب‌آوری اقتصادی و سیاسی می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. در راهبرد آمریکا و اسرائیل، یکی از محورهای اصلی فشار، زیرساخت‌های انرژی ایران است. حمله به انبارهای سوخت در تهران و کرج نیز در همین چارچوب ارزیابی می‌شود. چنین اقداماتی می‌تواند هزینه‌های اقتصادی جنگ را افزایش داده و فشار بر شبکه تامین انرژی کشور را بیشتر کند.

در برخی محافل سیاسی آمریکا حتی گمانه‌هایی درباره سناریوهای گسترده‌تر مطرح شده است؛ از جمله هدف قرار دادن زیرساخت‌های کلیدی صادرات نفت ایران. جزیره خارک که پایانه اصلی صادرات نفت کشور محسوب می‌شود، در چنین تحلیل‌هایی به عنوان یکی از نقاط حساس مطرح شده است. هرچند این سناریوها در حد گمانه‌زنی باقی مانده‌اند، اما نشان می‌دهند که فشار اقتصادی بخشی از محاسبات راهبردی طرف مقابل است.

از منظر اسرائیل نیز چنین رویکردی با اهداف بلندمدت این رژیم همخوانی دارد. تل‌آویو طی دهه‌های گذشته ایران را یکی از اصلی‌ترین رقبای راهبردی خود در منطقه دانسته و همواره تلاش کرده توان منطقه‌ای و اقتصادی ایران را محدود کند.

در مقابل، ایران نیز تلاش کرده با انتقال بخشی از فشار جنگ به زیرساخت‌های منطقه‌ای، هزینه‌های درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهد. از زمان آغاز جنگ، صدها موشک و پهپاد به سمت اهداف مختلف در منطقه پرتاب شده است. هرچند بخش زیادی از این حملات رهگیری شده‌اند، اما برخی خسارات نیز گزارش شده است.

در برخی کشورهای منطقه، تاسیسات انرژی و زیرساخت‌های اقتصادی با اختلال مواجه شده‌اند. تعطیلی موقت برخی پالایشگاه‌ها و تاسیسات گاز مایع، لغو هزاران پرواز و ایجاد اختلال در زنجیره‌های تامین از جمله پیامدهای این حملات بوده است. در شهرهای بزرگ خلیج فارس که بخش قابل‌توجهی از مواد غذایی خود را وارد می‌کنند، اختلال در حمل‌ونقل و لجستیک نیز نگرانی‌هایی ایجاد کرده است. این تحولات نشان می‌دهد که جنگ می‌تواند پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای برای سراسر منطقه داشته باشد.

جنگ فرسایشی

با وجود این تحولات، هدف اصلی ایران از گسترش فشارهای منطقه‌ای – یعنی ایجاد شکاف میان آمریکا و متحدانش – تاکنون به‌طور کامل محقق نشده است. کشورهای عربی خلیج فارس اگرچه از تشدید تنش‌ها نگران هستند، اما تاکنون از واشنگتن نخواسته‌اند عملیات نظامی خود را متوقف کند. در مقابل، برخی منابع در این کشورها گفته‌اند که بخشی از مقام‌های منطقه همچنان معتقدند آمریکا باید عملیات خود را تا رسیدن به نتایج مشخص ادامه دهد. از نگاه آنان، ادامه فشار می‌تواند موازنه قدرت منطقه‌ای را تغییر دهد.

در عین حال، ادامه جنگ برای آمریکا نیز بدون هزینه نیست. افکار عمومی این کشور نسبت به درگیری‌های خارجی حساس است و افزایش قیمت انرژی یا وقوع حملات بزرگ می‌تواند فشار سیاسی بر دولت را افزایش دهد. در کشورهای خلیج فارس نیز برخی فعالان اقتصادی نسبت به هزینه‌های جنگ ابراز نگرانی کرده‌اند. ادامه درگیری‌ها می‌تواند بر سرمایه‌گذاری، گردشگری و تجارت منطقه‌ای اثر منفی بگذارد؛ موضوعی که برای اقتصادهای وابسته به تجارت و خدمات اهمیت زیادی دارد.

از سوی دیگر، تشدید تنش‌ها برای ایران نیز با ریسک‌هایی همراه است. حملات به زیرساخت‌های انرژی و فشار بر صادرات نفت می‌تواند هزینه‌های اقتصادی جنگ را افزایش دهد. همچنین برخی کشورهای منطقه هشدار داده‌اند که اگر زیرساخت‌های حیاتی آنها – به‌ویژه در حوزه انرژی یا آب – آسیب جدی ببیند، ممکن است واکنش شدیدتری نشان دهند. در چنین شرایطی، ادامه جنگ می‌تواند منطقه را به سمت سناریوهای پیچیده‌تری سوق دهد؛ سناریوهایی که در آنها بازیگران بیشتری درگیر شوند و دامنه درگیری گسترش یابد.

پرسش اصلی این است که کدام طرف زودتر تحت فشار قرار خواهد گرفت. ایران بر این باور است که می‌تواند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند و تجربه سال‌های طولانی تحریم نیز نشان داده که ایران توان سازگاری با شرایط دشوار را دارد. در مقابل، آمریکا و متحدانش نیز بر این تصور هستند که فشار اقتصادی و نظامی می‌تواند در بلندمدت توان ایران را محدود کند. به همین دلیل، با ورود جنگ به هفته دوم، تصویر کلی بیش از هر زمان دیگری به یک رقابت در تاب‌آوری شباهت دارد؛ رقابتی که نتیجه آن نه فقط در میدان نبرد، بلکه در اقتصاد، سیاست و توان اجتماعی کشورها مشخص خواهد شد.