تصویر جدید خاورمیانه

در میان همه تغییراتی که طی چند سال گذشته در منطقه رخ داده، تحول تدریجی اما مهم در سه کشور خلیج فارس بیش از همه اهمیت داشته است یعنی عربستان سعودی، قطر و امارات. این کشورها با سرعت در حال انجام تغییراتی بوده‌اند که آثار آن از لیبی تا فلسطین احساس شده است. حملات ۷ اکتبر، که به‌نوعی زنجیره رویدادهایی را آغاز کرد که به وضعیت کنونی انجامید، تا حدی از تمایل جنبش حماس برای متوقف کردن روند عادی‌سازی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل الهام گرفته بود؛ روندی که پس از امضای توافق ابراهیم در سال ۲۰۲۰ توسط امارات و برخی دیگر از کشورهای منطقه با اسرائیل آغاز شده بود. این سه کشور هر یک به شیوه‌ای متفاوت و گاه در رقابت و اختلاف با یکدیگر در حال دنبال کردن دستورکارهای بلندپروازانه جهانی و منطقه‌ای بوده‌اند. با این حال، آنها نیز بسیار ناپایدارتر از آن چیزی هستند که حاکمیت‌های خانوادگی چند دهه‌ای‌شان نشان می‌دهد.

عربستان سعودی در داخل کشور مسیر آزادسازی اجتماعی را در پیش گرفته و بسیاری از سنت‌های اجتماعی و مذهبی دیرینه را زیر و رو کرده است. تنها چند سال پیش، این کشور پس از قتل جمال خاشقجی با تهدید تبدیل شدن به یک «کشور منفور» از سوی جو بایدن روبه‌رو شد، و همچنین به‌خاطر کارزار بمباران در یمن با درخواست‌هایی برای تحریم فروش سلاح مواجه بود. از آن زمان، محمد بن‌سلمان کشور را به مکانی برای جشن‌های بزرگ فضای باز، نمایش‌های مد و رویدادهای ورزشی پرزرق‌وبرق تبدیل کرده است. کشوری که زمانی جایگاه خود را از برتری مذهبی سنی، به‌عنوان میزبان مقدس‌ترین مکان اسلام، یعنی مکه، می‌گرفت، اکنون تلاش می‌کند به قطر و امارات برسد؛ کشورهایی که سرمایه‌گذاری عظیمی برای تبدیل شدن به مراکز مهم مالی، مصرفی و سرگرمی انجام داده‌اند.

چرخشی که هر سه کشور انجام داده‌اند به‌شدت به جذب حضور و رفت‌وآمد بین‌المللی وابسته است. و این امر نیز به نبود جنگ وابسته است. در واقع، قدرت‌های خلیج فارس تلاش کرده‌اند تا حد ممکن ژئوپلیتیک را خنثی کنند تا ثبات لازم برای تبدیل شدن کشورهایشان به مراکز رفت‌وآمد جهانی فراهم شود: تحریک نکردن ایران، دشمنی نکردن با اسرائیل و حفظ نزدیکی با آمریکا به‌عنوان ضامن امنیت. اما تنها در فاصله‌ای کمی بیش از یک هفته، با موج تازه‌ای از حملات موشکی و پهپادی ایران که روز یکشنبه امارات و عربستان را هدف قرار داد، این الگو دچار اختلال شده است.

در دهه گذشته، امارات متحده عربی درگیر پروژه‌های گسترده و خونین گسترش نفوذ بوده است؛ از تامین مالی گروه‌های نیابتی و جنگ‌ها در یمن، لیبی و سودان گرفته تا تلاش برای تثبیت نفوذ راهبردی و دسترسی به منابع طلا. مسیری که این کشور در پیش گرفته، تنها در ماه‌های اخیر آن را با متحدش عربستان سعودی دچار اختلاف کرده است؛ به‌ویژه بر سر پیشروی نیروهای مورد حمایت امارات در یمن. در روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل نیز امارات مسیری سرسختانه در پیش گرفته و به‌عنوان تنها قدرت مهم خلیج فارس پیمان ابراهیم را امضا کرده است. با این اقدام، عملا نشان داده که چندان اعتنایی به اصولی مانند ضرورت تشکیل دولت فلسطینی ندارد. امارات کشوری معامله‌محور است که با انرژی فراوان نظم جهانی جدید مبتنی بر برتری قدرت و پول را پذیرفته و از بار سنگین مذهبی و فرهنگی‌ای که عربستان با آن مواجه است برخوردار نیست.

در میان این دو، قطر قرار دارد؛ کشوری که روی باریک‌ترین خط تعادل حرکت می‌کند. در سال ۲۰۱۷ امارات و عربستان آن را به‌طور فیزیکی محاصره کردند و این وضعیت چندین سال ادامه یافت. از آن زمان، قطر تلاش کرده میان حمایت از آرمان فلسطین، از طریق میزبانی مقام‌های حماس و ارسال کمک به غزه، و میزبانی بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه و همکاری با ایران بر سر میدان‌های گازی مشترک در خلیج فارس تعادل برقرار کند. همه این کشورها اکنون در نقطه عطف سیاسی قرار دارند و رقابت‌های تندی میان آنها وجود دارد. بسته شدن حریم‌های هوایی، توقف تولید گاز طبیعی مایع و احتمالا توقف کامل تولید نفت، فروپاشی آرامش، ترس و شعله‌ها و انفجارها و پیامدهای حملات پهپادها، موشک‌ها و سامانه‌های رهگیری، مسائلی نیستند که بتوان صرفا منتظر ماند تا با پایان یافتن عملیات نظامی از میان بروند. حتی اگر این کشورها خود به‌طور مستقیم درگیر عملیات نظامی نباشند، آنها نیز عملا در وضعیت جنگی قرار دارند.

بخش زیادی از هزینه‌ها را می‌توان با استفاده از صندوق‌های ثروت ملی جبران کرد. اما چیزی که حل آن دشوارتر است، وضعیت ناامنی‌ای است که اکنون خلیج فارس با آن روبه‌رو شده است. نخست مساله مدت زمان است. چه کسی می‌داند این منطقه چند روز، چند هفته یا حتی چند ماه دیگر می‌تواند پیامدهای جنگ را تحمل کند، در حالی‌که حتی تامین آب آشامیدنی، که عمدتا از طریق تاسیسات آب‌شیرین‌کنِ پرمصرف از نظر انرژی تولید می‌شود، ممکن است در معرض خطر قرار گیرد؟ دوم این است که این جنگ به‌وضوح نشان داده کشورهای خلیج‌فارس، چه فعالانه و چه منفعلانه، در دستورکار آمریکا و اسرائیل برای اعمال سلطه بر خاورمیانه درگیر شده‌اند. هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، برای رهبران آنها دشوارتر خواهد بود که مفهوم حاکمیت را حفظ کنند و تصویری از کنترل و اختیار ارائه دهند.

* گاردین