دموکراسی، فرهنگ سیاسی وتوسعه

فرآیند توسعه، فرآیندی یک شبه و کوتاه‌مدت نیست؛ پروسه‌ای دارد طولانی. باید دوره‌اش طی شود تا یک کشور به درجه توسعه‌یافتگی برسد. این دیدگاه بسیاری ازاقتصاددانان نیز هست؛ اما تنها اقتصاددانان نیستند که به توسعه به مثابه مدل اقتصادی نگاه می‌کنند. سیاست‌خوانده‌ها هم می‌گویند فرآیند توسعه‌یافتگی دو وجهی است. یک وجه آن حتما ریشه در مسایل سیاسی دارد. تنها مدل‌های رشد برای توسعه یک کشور کفایت نمی‌کند، بلکه مثلا دموکراسی نیز با توسعه‌یافتگی عجین شده است. به جز سیاست خوانده‌ها، جامعه شناسان نیز فرآیند توسعه‌یافتگی کشور‌ها را با مدل‌های جامعه‌شناسانه مورد ارزیابی قرار می‌دهند و معتقدند بدون شناخت کامل از جامعه نمی‌توان به مدل‌هایی برای توسعه رسید. از همین رو توسعه‌یافتگی اینک موضوعی بین رشته‌ای است. اگرچه کشورهای توسعه یافته‌ برای توسعه‌نیافته‌ها نسخه می‌پیچند و معتقدند آنچه آنها توصیه می‌کنند لاجرم به توسعه‌یافتگی منجر خواهد شد؛ اما بسیاری از کارشناسان نیز معتقدند که بدون شناخت کامل شرایط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه نمی‌توان الگو‌های موجود توسعه را به کشورهای در حال توسعه یا توسعه‌یافته دیکته کرد چه آنکه هر کشور نیازمند شناخت دقیق مسایل خود است تا با آگاهی از آنها بتواند مسیر توسعه‌یافتگی را بیابد. «مبانی توسعه پایدار در ایران» که نوشته ۶ کارشناس در حوزه‌های اقتصاد و سیاست است، به بررسی الگوهای توسعه‌یافتگی در دنیا و مسایل پیش روی ایران می‌پردازد. دکتر محمد جواد اطاعت دانشیار دانشگاه شهید بهشتی پایه‌گذار اصلی این کتاب دغدغه‌های خود را با دیگران در میان گذاشته و حاصل تلاش او این کتاب شده است. می‌گوید این پژوهش ادامه خواهد یافت؛ زیرا هرکدام از سرفصل‌های این کتاب خود پژوهشی جدا و مفصل می‌طلبد. به بهانه انتشار کتاب مبانی توسعه پایدار در ایران با وی به گفت‌وگو نشسته‌ایم که در پی می‌آید:

***

اخیرا شما و همکارانتان کتابی در حوزه مطالعات توسعه منتشر کرده‌اید که دغدغه جدی بسیاری از نخبگان و اندیشمندان جامعه ایرانی بوده است. شاید این سوال برای خیلی‌ها پیش آمده که چه عاملی باعث

توسعه نیافتگی ایران شده است. البته در این کتاب مدلی ارایه شده و منحصرا به حوزه ایران چندان پرداخته نشده است. به عنوان نخستین سوال بفرمایید انگیزه شما از انتشار این کتاب چه بوده؟

از چند سال پیش، با مشورت برخی از صاحب نظران تصمیم گرفتیم روی یک پروژه ماندگار کار کنیم که برای کشور ایران ضروری است ودر اولویت است. ماحصل مشورت با همکاران دانشگاهی موضوع توسعه بود. البته این حوزه مطالعاتی در واقع یکی از موضوعاتی است که در دنیا هم به عنوان گفتمان حاکم مطرح است و ضروری است که در کشور ما که کشور در حال توسعه‌ای است به طریق اولی به آن پرداخته شود. ضمن آنکه ایرانی‌ها بر این موضوع اجماع داشته و بحث توسعه برای آنها بسیار مهم است. البته در این حوزه مطالعات اولیه‌ای داشتیم که بتوانیم به یک فرضیه قابل اتکا برسیم که براساس آن اگر این پروژه اجرایی شود، بتوان به یک دستورالعمل برای دولت‌ها رسید تا براساس آن مدیران اجرایی بتوانند کشور ایران را از وضع موجود به سمت وضع مطلوب هدایت کنند. به همین دلیل موضوع توسعه پایدار مطرح شد. از نظر مطالعاتی، رشته‌ها وموضوعات مختلفی مدعی این حوزه هستند، از جامعه‌شناسان گرفته تا اقتصاددانان، جغرافیدانان، استادان علوم سیاسی و... البته توسعه جنبه‌های مختلف زیست محیطی، اقتصادی و جامعه شناسانه دارد. به عبارتی این حوزه یک موضوع بین رشته ای است. در واقع بنا داشتیم با تشریک مساعی این گرایش‌های مطالعاتی نظریه‌ای را برای توسعه در ایران ارائه دهیم.

ظاهرا شما موضوع توسعه نیافتگی ایران را مفروض گرفته‌اید وبرای آن فرضیه‌ای را مطرح کرده‌اید. چگونه می‌توان به این نتیجه رسید که کشوری چون ایران توسعه نیافته است؟

توسعه یک فرآیند است و ایران کشور در حال توسعه‌ای است. منتهی اینکه یک کشور در کدام مرحله از فرآیند توسعه است با بررسی شاخص‌ها و آمارها قابل تشخیص است. شاخص‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیان کننده وضعیت حاکم بر کشورها است. برای مثال حتی اگر هیچ شناختی از کشور ایران نداشته باشید، اگر سرانه آب ایران در بخش‌های سه‌گانه کشاورزی، صنعت و بهداشت و شرب را در اختیار داشته باشیم می‌توانیم تشخیص دهیم که از نظر توسعه در چه شرایطی قرار داریم. برای مثال در ایران ۹۲درصد منابع آب در بخش کشاورزی، ۷ درصد در بخش شرب و بهداشت و تنها یک درصد مربوط به صنعت است. این درحالی است که در اروپا که از مناطق توسعه یافته جهان است تنها ۳۰درصد در بخش کشاورزی، ۵۵ درصد در بخش صنعت و۱۵ درصد در بخش بهداشت وشرب مصرف می‌شود. از همین آمار متوجه خواهیم شد که ایران یک کشور صنعتی نیست و میزان مصرف بالای سرانه آب در کشاورزی با توجه به میزان تولیدات کشاورزی در ایران، بیانگر سنتی بودن بخش کشاورزی است.

اما شما در این کتاب به موضوعاتی از جمله حکمروایی خوب، سرمایه اجتماعی و.... پرداخته‌اید که در دیگر کشورها هم مطرح هستند؟

موضوع توسعه اختصاص به یک کشور خاص ندارد. در مبحث توسعه اصول ثابتی وجود دارد که از شروط لازم امر توسعه است. برای مثال در تمامی کشورها سرمایه انسانی یا سرمایه مالی موردنیاز است. کوچک‌سازی دولت و چابک‌سازی یک اصل است؛ چراکه در غیر این صورت منابع کشور به جای اینکه صرف زیرساخت‌ها شود، مصروف هزینه‌های جاری خواهد شد. همان‌گونه که هم اکنون در کشور ما این‌گونه است وبخش اعظم بودجه کشور، حدود ۷۰ الی۸۰ درصد بودجه صرف هزینه‌های جاری کشور می‌شود. یا اینکه ثبات سیاسی لازمه و مقدمه‌ای برای تداوم فرآیند توسعه است و....

در بررسی این کتاب موضوعات مختلفی مورد مطالعه قرار گرفته است. در حالی که هر کدام از اینها یک موضوع مستقل است؟ آیا انگیزه خاصی از این شیوه کار داشته‌اید؟

مبنای کار را این فرضیه قرار دادیم که در هر حوزه به صورت مستقل در یک جلد کتاب پژوهش انجام ومنتشرشود، اما از آنجا که ابتدا لازم بود یک شناخت کلی از موضوع به دست داده شود، این حوزه‌ها در اصل به صورت یک هرم توسعه طراحی شده است که متشکل از سه مثلث با ۹ ضلع است. مثلث نظام تدبیر و توسعه که قاعده آن فرهنگ سیاسی- مشارکتی است. در ضلع دیگرآن Good governance یا حکمروایی شایسته قرار گرفته، ضلع دیگر سیاست خارجی تعاملی است. مثلث بعدی، مثلث تمرکززدایی است که در این مثلث تمرکززدایی سیاسی که به رابطه بین دموکراسی و توسعه می‌پردازد، قرار دارد. تمرکز زدایی اقتصادی یعنی خصوصی‌سازی و تمرکززدایی مدیریتی، اصلاح ساختار اداری است به گونه‌ای که نظام اداری چابک، کوچک و توانمند شود و بتواند فرآیند توسعه را پیش ببرد. بخش یا مثلث سوم مثلث سرمایه‌ها است؛ در قاعده این مثلث سرمایه اجتماعی قرار دارد. دو ضلع دیگر آن سرمایه مالی وسرمایه انسانی است. این حوزه‌ها را در بحث‌های مختلف توسعه شناسایی کرده‌ایم و نهایتا تصمیم گرفتیم کتاب اولیه را به عنوان مبانی توسعه پایدار که همه این مسایل را دربربگیرد، در یک جلد کتاب تدوین کنیم. در آینده صاحب‌نظران می‌توانند در هر موضوع پژوهش‌های مستقلی را انجام دهند. نکته مهم دیگراین است که در گذشته علم شاخه شاخه و رشته رشته بوده، اما در دهه‌های اخیر واگشتی به سمت برخی حوزه‌ها داریم که رشته‌های مختلف با هم برای پرداختن به یک مساله خاص همکاری کنند. یعنی درست مثال فیل در داستان مولاناست. اگر یک بخش از کار را در نظر بگیریم، نمی‌توانیم شناخت کاملی از آن حوزه به‌دست آوریم. در حوزه توسعه ابتدا باید شناخت کاملی به‌دست آورد سپس بخش‌های مختلف که در فرآیند توسعه کشور ایفای نقش می‌کنند، شناسایی و بر روی آنها کارشود. ما این کتاب را به عنوان مبانی نظری توسعه در ایران تعریف کرده‌ایم که می‌تواند بستر و چارچوب کلی برای برنامه‌های توسعه در کشور باشد.

چرا این موضوع را به صورت تیمی انجام داده‌اید که کمتر سابقه دارد؟

در دنیای امروز گستره علوم مختلف به گونه ای توسعه یافته است که امکان ندارد یک نفر بتواند حتی در یک رشته خاص به تولید اندیشه ونظر برسد. بنابراین ما در دهه‌های اخیر مخترع و مبتکر فردی نداریم و می‌بینیم که دانشگاه‌های مختلف دنیا با هم تیم‌های تحقیقاتی تشکیل می‌دهند که بتوانند روی یک پروژه کار کنند. در مورد موضوعی مثل توسعه که باید جنبه‌های مختلف را مد نظر قرار داد به طریق اولی باید صاحب‌نظران وپژوهشگران حوزه‌های مختلف با تشریک مساعی یکدیگر برآن متمرکز شوند. الان کتاب‌های جدی علمی که در کشورهای توسعه یافته منتشر می‌شود حاصل کار جمعی یک گروه مطالعاتی است که البته توسط یک نفربه عنوان سر ویراستار هماهنگ می‌شوند و به نظرم این کار از این جهت هم مهم است که ما هم باید از انجام کارهای فردی به سمت کار جمعی روی بیاوریم و همان‌گونه که در اقتصاد انباشت سرمایه لازمه و موتور محرکه فعالیت‌های تولیدی و اقتصادی است، در عرصه علم وفعالیت علمی نیز به انباشت دانش نیاز داریم تا بتوانیم به تولید برسیم؛ این انباشت از طریق همکاری‌های جمعی بین پژوهشگران از دانشگاه‌های مختلف امکان‌پذیر می‌شود.

آقای دکتر، بعضی از فصول کتاب را که مطالعه کردم به‌خصوص در حوزه رابطه دموکراسی و توسعه مشخصا در مورد ایران بحثی نشده و صرفا به ارایه الگو بسنده شده است. به‌نظر شما آیا کشور ما نیازمند این است که توسعه اقتصادی را همزمان با توسعه سیاسی پیش ببرد؟

همان‌گونه که از عنوان کتاب پیداست این کتاب مبانی نظری را مد نظر دارد ولزوما نیازی به پرداختن به مسایل ایران ندارد. البته هرکدام از این فصل‌ها به‌صورت کتاب مستقلی انجام و منتشر خواهد شد که در آن، کتاب به موضوع ایران نیز خواهیم پرداخت. کما اینکه در برخی از حوزه‌ها که اینجانب عهده‌دار آن بوده‌‌ام از جمله در مورد سیاست خارجی وتمرکززدایی اداری- مدیریتی کتاب‌های پژوهشی در مورد ایران انجام ومنتشر شده است. در مورد قسمت دوم سوال شما نیز باید عنوان کنم که الگوهای مختلفی در بحث توسعه داریم که این الگوها از منظر اقتصادی تعریف خود را دارند. اقتصاد دولتی با رویکرد اقتدارگرا آن‌گونه که کشورهای کمونیستی آن را تجربه کردند یا کشورهایی که روی اقتصاد آزاد با رویکرد دموکراسی متمرکز شده‌اند که تحت عنوان لیبرال دموکراسی شناخته می‌شوند. سوسیال دموکراسی نیز الگوی دیگری است که ضمن پذیرش اقتصاد و سیاست آزاد برای تعدیل ثروت، مالیات‌های سنگینی اخذ می‌کند وسیاست‌های حمایتی گسترده‌ای را مد نظر قرار می‌دهد آن‌گونه که در کشورهای اسکاندیناوی شاهد هستیم. همان‌گونه که بین رشد اقتصاد و اقتصاد آزاد رابطه وجود دارد بین رویکرد دموکراتیک و توسعه نیز رابطه معناداری شاهد هستیم.

به نظر شما رویکرد دموکراتیک بهتر منجر به توسعه می‌شود یا رویکرد اقتدارگر؟

رویکرد دموکراتیک یا اقتدارگرا به تنهایی عامل رشد و توسعه یافتگی اقتصادی نیست. برخی از اقتصاددانان با توجه به تجربه شرق آسیا و کشورهایی مثل مالزی، سنگاپور و چین به اشتباه فکر می‌کنند که اقتدارگرایی عاملی برای رشد و توسعه اقتصادی است. اگر اینگونه بود، که کره شمالی هم در شرق آسیا باید توسعه‌یافته‌ترین کشور باشد. یا کشورهای اقتدارگرای آسیایی و آفریقایی باید دارای رشد اقتصادی پایداری باشند. نکته حایز توجه و اهمیت آن است که رشد و توسعه اقتصادی نیازمند ثبات سیاسی و امنیت است که ممکن است هم در کشورهای اقتدارگرا به دست بیاید و هم در کشورهای دموکراتیک. امنیت و ثبات شرط لازم برای رشد است و نه شرط کافی؛ توفیق اقتصادی بعضی از کشورهای آسیای شرقی به دلیل حکومت‌های مستبد آنان نبوده است، بلکه قدرت بازار، کارآمدی مدیریت اقتصادی و اراده جمعی دولت وملت برای توسعه و استفاده از دانش، تکنولوژی و منابع مالی دیگر کشورها از طریق تعامل با نظام بین‌الملل باعث رشد و توسعه اقتصادی در این جوامع شده است، ضمن آنکه تداوم این رشد محل تردید است. اگر مقایسه‌ای تطبیقی بین رویکردهای دموکراتیک واقتدارگرا داشته باشیم خواهیم دید که ثبات و امنیت در کشورهای اقتدارگرا بسیار شکننده و ناپایدار است و تداوم آن محل تردید است. ضمن آنکه درمبحث توسعه صرفا رشد اقتصادی ملاک نیست؛بلکه رشد سیاسی، اجتماعی وفرهنگی نیز مد نظر است وگرنه ناموزونی توسعه را به دنبال خواهد داشت و خطر شورش، انقلاب وبحران امنیت و ثبات سیاسی که لازمه توسعه است را به مخاطره می‌اندازد. حال سوال اینجا است که کدام یک از این رویکردها بهتر است؟

فرض کنید می‌خواهید یک نفر را متقاعد کنید که درکاری با شما هماهنگ شود، اجماع نظر در این رابطه شرط اول کار است. در حوزه توسعه نیز اجماع نخبگان شرط اول توسعه است. آیا از طریق اقناع و مشارکت بهتر می‌توانید تصمیم‌گیری کنید و سریع‌تر به نتیجه برسید یا با تحکم یا زور؟ اگرچه ممکن است با تحکم و زور با شما همراه شود، اما هرجا که فرصت پیدا کند، ممکن است این همراهی را به هم بزند. بنابراین در بحث کشورهایی که رویکرد اقتدارگرایانه دارند، بین حوزه سیاسی و اقتصادی ارتباط ناموزونی در بخش‌های مختلف وجود دارد. ممکن است کشوری مثل چین در بخش اقتصادی رشد قابل توجهی داشته باشد، اما در حوزه سیاسی رشد متناسب نداشته است. این کشور ممکن است هر لحظه دچار بحران، شورش، قیام و انقلاب شود و تداوم فرآیند توسعه را به مخاطره بیندازد. اما در رویکردهای دموکراتیک چون دعوایی وجود ندارد و اگر هم باشد در صندوق‌های رای فیصله پیدا می‌کند، دیگر دلیلی برای قیام شورش و انقلاب وجود ندارد.

شما به دو رویکرد اقتدارگرا و لیبرالی اشاره کردید. کدام رویکرد برای توسعه در ایران مناسب است؟

در مورد ایران می‌توانیم بگویم تجربه دوره پهلوی نشان می‌دهد که رویکرد اقتدارگرایانه جواب نمی‌دهد. چون اگر پاسخ می‌داد، هنوز باید تفکر رضا شاه و رژیم پهلوی در مسند قدرت می‌بود. نهضت مشروطیت، قیام‌ها و نهضت‌ها و مهم‌تر از آن انقلاب بهمن ۵۷ نشان می‌دهند که رویکرد اقتدارگرایانه در ایران جواب نمی‌دهد. در قبل از انقلاب مشاورانی به شخص شاه توصیه می‌کردند که به موازات رشد اقتصادی به رشد سیاسی هم توجه کنند. محمدرضا پهلوی به بهانه اینکه اگر در ایران فضای باز سیاسی بدهد کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها حاکم خواهند شد از انجام آن طفره می‌رفت. وزمانی مبادرت به انجام فضای باز سیاسی کرد که بسیار دیر شده بود و خشم و نفرت‌های فروخورده شده منجر به انفجاری شد که حاصل آن واژگونی نظام سیاسی موجود و پیروزی انقلاب اسلامی بود. در کشورهایی که رویکرد اقتدارگرا دارند، این دغدغه وجود دارد که هر زمان ممکن است با قیام و انقلاب مواجه شوند و و رشد و توسعه اقتصادی متوقف شود.

با این فرض که رویکرد دموکراتیک بهتر است وباعث ثبات و پایداری رشد اقتصادی می‌شود. سوال این است که آیا تقدم بر رشد اقتصادی است یا رشد و آزادی‌های سیاسی؟

به نکته خوبی اشاره کردید؛ در این مساله اصلا تقدم و تاخر نیاز نیست که مثلا اول این باشد یا آن. فرآیند توسعه مثل نهالی است که اگر به موقع غرس شود و رشد کند، بالنده می‌شود. البته نیاز به مراقبت دارد تا به درختی تنومند تبدیل شود و میوه بدهد. چون ارتباط بین بحث‌ها یک رابطه ارگانیکال بوده و شبیه موجودات زنده است و طبیعی است که با هم رشد کرده و بالنده شود. البته در رویکردهای اقتدارگرا وقتی رشد اقتصادی اتفاق می‌افتد، زمینه مناسب‌تری برای رویکردهای دموکراتیک ایجاد می‌شود، به شرطی که اراده حاکمان نیز در این رابطه حاکم شود و تلاش داشته باشند که توسعه متوازن در کشور شکل بگیرد. یعنی اگر در زمینه رشد اقتصادی حرکتی صورت می‌گیرد در زمینه‌های سیاسی هم این رشد باید اتفاق بیفتد تا این فرآیند طبیعی شود. اگر قرار است بحران‌هایی اتفاق بیفتد باید از آن بحران‌ها پیشگیری شود. طبیعی است که رشد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باید توامان صورت بگیرد. زمانی بعد از جنگ جهانی دوم برخی صاحبنظران رشد اقتصادی را عامل توسعه معرفی می‌کردند، آنها معتقد بودند اگر تولید ناخالص ملی کشوری افزایش یافت، این کشور رشد کرده است. اما بعد از دو دهه متوجه شدند که رشد اقتصادی لزوما منجر به رشد سایر جنبه‌های زندگی یا بهبود سایر جنبه‌های زندگی نمی‌شود. معلوم نیست رشد اقتصادی رشد سیاسی را در برداشته باشد یا رشد فرهنگی. این بحث سبب خلق واژه Development یا توسعه شد. واژه Development فراگیری بیشتری دارد و سایر بخش‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را هم در برمی‌گیرد. این واژه بهبود جنبه‌های مختلف زندگی را هدف قرار داده است. حدود دو دهه با این گفتمان گذشت و صاحبنظران متوجه شدند که این نوع رویکرد در توسعه هم با اشکالاتی مواجه است. چه بسا یک کشور بتواند از طریق صادرات مواد خام به درآمدهایی برسد و آن درآمدها را صرف بهبود سایر جنبه‌های توسعه در کشورش کند، اما با استفاده نابجا و غیر بهینه محیط زیست را در معرض مخاطره قرار دهد چه اتفاقی می‌افتد؟ مثلا اگر درخت‌ها را قطع و تبدیل به چوب کرده و به‌فروش برسانید و صرف بهبود سایر جنبه‌های زندگی مثل ساخت بیمارستان، دانشگاه و.. کنید وقتی منابع تمام شد چه باید کرد؟ اینجا بود که صاحبنظران واژه توسعه پایدار را خلق کردند. توسعه پایدار به این معنا است که رشد اقتصادی باید به گونه‌ای باشد که به بهبود سایر جنبه‌های اقتصادی و البته توسعه منجر شود در عین حال که از محیط زیست، امکانات و منابع طبیعی به گونه ای استفاده شود که خوشبختی نسل‌های آینده را به مخاطره نیندازد. مثال واضح آن در کشور ما دریاچه ارومیه است. بر روی حوضه‌های آبریز دریاچه ارومیه سد ساخته‌اند که آب‌ها را مهار کرده و شبکه‌های آبرسانی توسعه یافته و کشاورزی و باغداری بهبود پیدا کرده است و نسل امروز از این منابع طبیعی استفاده کرده و درآمدش افزایش یافته است، درحالی که این دریاچه در حال خشک شدن است. اگر دریاچه ارومیه خشک شود، کویری از نمک ایجاد شده و توفان‌ها نمک‌ها را روی زمین‌های کشاورزی و باغات پخش می‌کند که در بلند مدت سبب خواهد شد زمین‌های کشاورزی قابل کشت نباشند و تبدیل به شوره‌زار شوند.

ما درحالی داریم از منابع مان استفاده غیر بهینه می‌کنیم که زندگی نسل‌های آینده را به مخاطره می‌اندازیم. پس با این ناپایداری، فرآیند توسعه به مخاطره می‌افتد. اینجا است که باید همه جنبه‌ها را در نظر بگیریم. در واقع مسایل زیست محیطی کمک می‌کند که در دل توسعه پایدار بحث‌های عدالت را هم دنبال کنیم. موضوع عدالت این نیست که بین جامعه امروزی عدالت توزیع شود. عدالت حکم می‌کند که حقوق نسل‌های آینده هم که به تعبیری کره زمین یا کشور ایران را به ما امانت داده اند، حفظ کنیم و به آیندگان بسپاریم، مجموعه این مباحث کمک می‌کند که با چه رویکردی فرآیند توسعه را پیش ببریم. اگر رویکرد اقتدارگرایانه باشد، حزب حاکم یا جریان حاکم تصمیم می‌گیرد و کشور را به‌گونه‌ای پیش می‌برد بدون اینکه انتقادات، ایرادات و مخالفت‌هایی که در سطح جامعه، نخبگان یا گروه‌های مختلف اجتماعی می‌شود مورد توجه قرار دهد.

اما بر رویکرد مبتنی بر دموکراسی هم ایرادات زیادی وارد است. در دموکراسی‌ها، دولتمردان ممکن است برای فریب توده‌ها شعارهایی بدهند که مردم را اغفال کنند یا اینکه منابع کشور را به جای اینکه صرف توسعه زیرساخت‌ها به اموری دیگر اختصاص ‌دهند.

دموکراسی هم همانند نظام‌های اقتدار گرا انواع و اقسامی دارد. کما اینکه استبداد اکثریت به مراتب خطرناک‌تر از نظام‌های استبدادی فردی است. آنچه شما به درستی مطرح می‌فرمایید در نظام‌های توده گرا ودر پوپولیسم رخ می‌نماید که هم مانعی برای رشد و توسعه اقتصادی است و هم حقوق اقلیت پایمال می‌شود؛ اما آنچه مد نظر صاحب‌نظران این حوزه است دموکراسی مدنی است که تصمیمات سیاسی در یک فرآیند رقابتی شکل می‌گیرد و اتخاذ می‌شود به گونه‌ای که زوایای مختلف یک تصمیم نمایانده می‌شود تا عیوب و ایرادات آن مشخص و برطرف شود. مضافا اینکه در نظام‌های دموکراتیک امکان بیان عقاید متفاوت وجود دارد و این موضوع از نظر روانی از تمرکز ایده‌های نهفته که ممکن است به صورت زیر زمینی و به شکلی خشونت‌آمیز بروز پیدا کند جلوگیری می‌کند. مهم‌تر آنکه در رویکردهای دموکراتیک زبان نقد تنها متوجه یکی از احزاب سیاسی خواهد شد و نظام سیاسی را از خطر شورش و فروپاشی که تداوم فرآیند توسعه را به مخاطره می‌اندازد مصون خواهد کرد. در عین حال نمی‌توان از ایرادات دموکراسی چشم پوشید. تنها می‌توان گفت دموکراسی هزار عیب دارد؛ اما هنوز بشر امروزی نتوانسته است جایگزینی برای آن بیابد که نهصد و نود و نه عیب داشته باشد. دموکراسی بهترین شیوه ممکن است نه لزوما شیوه‌ای ایده‌آل.

با این حساب در بحث دموکراسی و توسعه نقش وجایگاه فرهنگ نقش بی‌بدیلی خواهد بود. این نقش را که اتفاقا در فصل اول کتاب توسط دکتر سریع القلم به آن پرداخته شده است، چگونه می‌توان تبیین کرد؟

فرهنگ وروانشناسی اجتماعی نقش بی‌بدیلی در فرآیند توسعه ایفا می‌کند. برای مثال اگر یک واحد سیاسی از رشد فرهنگی لازم برخوردار نباشد، اتخاذ رویکردهای دموکراتیک به منزله صدور مجوز هرج ومرج است. برهمین اساس هم هست که برخی از صاحب نظران معتقدند در نظام‌های نوپا تنها اقتداراز بالا می‌تواند ثبات را ایجاد کند کما اینکه کره جنوبی وشیلی را مثال می‌آورند. جمهوری دوم کره جنوبی در سال‌های دهه شست براثر فضای باز سیاسی آقای «چانگ» نتوانست دولت با ثباتی را به منظور تعقیب فرآیند توسعه ایجاد کند. این در حالی بوده است که رژیم سرکوب‌گر «یوشین» و مشت آهنین «چون دوهوا» در دهه‌های ۱۹۷۰ و در نیمه نخست دهه هشتاد توانست رشد اقتصادی بالایی را تجربه کند. رشد اقتصادی شیلی در دوره «پینوشه» دیکتاتور نیز نمونه‌ای از موفقیت رشد اقتصادی با رویکردهای اقتدارگرا است. اما در کشورهای دموکراتیک اروپای غربی و به ویژه کشورهای شمال اروپا رویکرد دموکراتیک باعث توسعه متوازن و پایداری شده است. این موارد نقش بی‌بدیل فرهنگ سیاسی را به تصویر می‌کشد.

از طرفی به قول لیپست در جامعه‌ای که حداقلی از رفاه اجتماعی وجود نداشته باشد و انسان‌ها گرفتار معاش باشند، دموکراسی معنایی ندارد. در یک جامعه‌ای که عقب مانده است باید حداقلی از تجهیز و رفاه اجتماعی وجود داشته باشد. بحث هرم مازلو هم همین را می‌گوید. اگر نیازهای انسان‌ها را طبقه‌بندی کنیم اول امنیت مهم است سپس اقتصاد و معیشت قرار می‌گیرد. بعد از این مرحله است که آزادی افکار و اندیشه مطرح می‌شود. اگر بسترها ایجاد شود و گام به گام پیش برویم، می‌توان به توسعه رسید. نمی‌توان گفت یک شبه دموکراسی برقرار شود. درست مثل نهالی است که می‌خواهد رشد کند؛ یعنی گام به گام باید جلو رفت. قرار نیست یک شبه یا ظرف یک سال به توسعه برسیم. تا زمانی که بسترهای لازم فراهم نشده آزادی‌های سیاسی به بی‌ثباتی منجر خواهد شد، بنابراین، شکی نیست که اگر بخواهیم در عرصه اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی کار کنیم نیاز به بسترهایی داریم. این بسترها در کشورهای مختلف متفاوت است. برخی کشورها ممکن است سریع‌تر به رشد برسند و برخی دیرتر. در اینکه این رشد فرهنگی لازم و ضروری است شک و تردیدی وجود ندارد.

آیا اعتقادات دینی، مذهبی و جهان‌بینی هم در ایجاد بسترهای فرهنگی در ارتباط با توسعه تاثیر گذارند؟

بدنیست که در این مورد به کتاب «ماکس وبر» اشاره کنیم که چندین بار در ایران هم ترجمه شده است. ماکس وبرموضوع پروتستانیسم و روح سرمایه‌داری را در این کتاب مورد بررسی قرار داده است. وبر در این کتاب تلاش می‌کند رویکرد پروتستانیسم در مسیحیت و در نهضت اصلاح دینی که توسط کالوین، لوتر و دیگران ارایه شده را به هم مرتبط کند. او تاکید می‌کند که نهضت اصلاح دینی در واقع باعث شده که جوامع اروپایی به توسعه برسند. زیرا معتقد است چون کاتولیک مذهب‌ها اخروی گرا هستند و دنیا را محل گذر می‌دانند در نتیجه نباید خیلی به این دنیا توجه کرد و باید به آخرت توجه شود. این رویکرد باعث گوشه نشینی، دیرنشینی و ایجاد صومعه‌ها و عبادتگاه‌ها شده است. روحانیونی در دنیای مسیحیت پیدا می‌شوند و تفسیر جدیدی از مسیحیت ارایه می‌کنند که کاروتلاش عین عبادت است. کسانی که پیرو این تفسیرجدید هستند و طرفدار کلیساهای اصلاح‌‌طلب می‌شوند کسانی هستند که هرچه بیشتر تلاش کنند فکر می‌کنند باعث تقرب آنها به خداوند می‌شود. این انسان با این رویکرد فکری اعتقادی و جهان‌بینی با یک کاتولیک ارتدوکس بسیار متفاوت است. این در حالی است که در اسلام، رهبانیت، گوشه‌نشینی و ترک دنیا مذمت شده است. در جنبه‌های فرهنگی هم همین است؛ ممکن است در جامعه‌ای زندگی کنید که کار جمعی خیلی معنا و مفهوم نداشته باشد. برخی کارها جمعی است مثل سیاست یا فوتبال. مثل وزنه برداری نیست که هرکسی بخواهد یک تنه تلاش کند و قهرمان شود. وقتی جامعه‌ای فرهنگ کار جمعی نداشته باشد، در عرصه اقتصاد و توسعه نمی‌توانند موفق شوند. در جامعه‌ای که بی‌اعتمادی وجود دارد امر توسعه به سختی امکان‌پذیر است. این موضوع به خصوص در حوزه سیاست هم نمود پیدا می‌کند. ما در حوزه سیاست عموما در ایران این وضعیت را داریم که پلکان ترقی خود را در تخریب دیگران جست‌وجو می‌کنیم و نه در اثبات توانمندی‌های خودمان. در مقدمه این کتاب نوشته‌ام: تقدیم به دولتمردانی که به اصل رقابت برای کسب مسوولیت معتقد و وفادارند و برای مدت کوتاه مسوولیت به جای حفظ قدرت خویش، دغدغه آزادی آبادانی و توسعه ایران را دارند. کسانی که پیشرفت ایران را محصول خرد جمعی دانسته و رویکرد فردگرایانه ندارند. اینها همه نمونه‌هایی از دیدگاه‌های فرهنگی است که بر مسایل اقتصادی تاثیر می‌گذارد.

شما به خرد جمعی اشاره کردید، دقیقا می‌خواستم به همین نکته برسم؛ دیدگاهی هم هست که به اصل اصالت فرد تاکید می‌کند. در بحث توسعه موضوع آزادی‌های فردی را ملاک توسعه قرار می‌دهد. آیا اصالت فرد در تقابل با اصالت جمع نیست؟

موضوع خرد جمعی و همکاری جمعی با موضوع اصالت جمع متفاوت است. بحث collectivism در مقابل Indevidualism قرار می‌گیرد. collectivism یعنی جمع‌گرایی و اصالت جمع، در مقابل اصالت فرد. من می‌گویم روحیه کار جمعی. وقتی آزادی عمل و مالکیت خصوصی خود را دارید و آن را به رسمیت می‌شناسید و خود شما مورد احترام هستید و در عین حال با آزادی عمل با فرد دیگری در انجام کاری شرکت می‌کنید و فعالیت می‌کنید، این به معنای جمع‌گرایی و توده‌گرایی نیست. اگرچه در غرب حقوق و آزادی فرد به عنوان لیبرالیسم شناخته می‌شود، اما منظور ما از کار جمعی به معنای جمع‌گرایی و اصالت جمع نیست. بلکه به معنای آن است که بتوانیم از نظر فرهنگی کار جمعی کنیم و دیدگاه‌های مختلفی داشته باشیم. در واقع پذیرش کثرت در عین وحدت است. در عین حالی که هر فرد از حقوق و آزادی‌های خود برخوردار است. ممکن است افراد همین کتاب دیدگاه‌های مختلفی داشته باشند، اما پذیرفته‌اند که بیایند و برای توسعه کشورشان کار جمعی انجام بدهند. این آزادی عمل دیگران را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد. بلکه فرد با آزادی و اختیار کامل وارد پروسه‌ای می‌شود که به فرآیند توسعه کمک می‌کند.